حکایت فاضل و نادان

 

فاضلی به یکی از دوستان نامه ای می نوشت تا راز خود را با او درمیان گذارد. شخصی پهلوی او نشسته بود و به گوشه چشم نامه او را می خواند.

 

بر وی دشوار آمد. بنوشت: اگر در پهلوی من دزدی ننشسته بودی نوشته مرا نمی خواندی، همه اسرار خود بنوشتمی.

 

آن شخص گفت: به خدا من نامه تو را نمی خواندم.

 

فاضل گفت: ای نادان پس از کجا دانستی که یاد تو در نامه است.


منبع:روزنامه خراسان



تاريخ : | | نویسنده : etresobh |
رپورتاژ
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
معرفی دینگ و ذکر تفاوت‌ها
روغن خراطین اصل
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
فروشگاه اسباب بازی بازیجو
کیسه پرکن
گیفت کارت
انجام پایان نامه
سئو و بهینه سازی سایت و کسب درآمد از طریق آن
لیپوماتیک
نمایندگی برندها در ایران
سامانه جامع مشاغل شهرری
سامانه جامع مشاغل شهرری
دانلود پایان نامه های ارشد
برگزاری دوره های آموزشی حرفه ای توسط رایتک
کاشت مو و روش های آن
تومور اربیت ، علائم ، درمان و جراحی آن ها

لینک های مفید
تالار | صندلی تالار | دانلود رایگان تحقیق |
تابلو سنکرون و پارالل دیزل ژنراتور | کاغذ دیواری | کاغذ دیواری |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.